سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۴:۵۸
نظرات: ۰
۱
-
اعاده حیثیت از هوش مصنوعی؛ چرا پرامپت‌نویسی مهارت فنون ادبی را افزایش می‌دهد؟

آیا هوش مصنوعی موجب شده انسان‌ها مهارت‌های نوشتن و از آن مهم‌ترین فنون ادبی را کم‌کم از یاد ببرند؟ لی‌یو، دانشجوی دکترای دانشگاه وسترن در این مقاله مدعی است برعکس، امروزه هوش مصنوعی مولد، توصیف را از یک فن ادبی به یک مهارت اجتماعی همگانی تبدیل کرده است.

به گزارش اطلاعات آنلاین، پشت سیستم خود نشسته‌اید و در حال تعامل با یک مدل هوش مصنوعی مولد مثل ChatGPT یا Midjourney هستید. تصویری دقیق در ذهن دارید و کار را با یک دستور (پرامپت) ساده و کلی شروع می‌کنید: «یک صندلی در اتاقی دنج». تصویر ظاهر می‌شود، اما اخم می‌کنید؛ چون می‌دانید برای رسیدن به آنچه واقعاً در ذهن دارید، باید جزئیات بیشتری ارائه دهید. پس شروع می‌کنید به آزمون و خطا با دستورات توصیفی‌تر: «چوب ماهون تیره. نور زرد و کم‌سوی چراغ. غروب اواخر پاییز.» مدام در حال بازبینی هستید تا بفهمید ماشین به کدام کلمات نیاز دارد و کدام‌ها را نادیده می‌گیرد.

شما اینجا درگیر یک چالش هستید: چطور یک احساس را توصیف کنید؟ چگونه گرما، دلتنگی، صمیمیت یا آرامش را نه به یک انسان، بلکه به یک ماشین منتقل کنید؟ این یکی از سرخوشی‌های جدید عصر هوش مصنوعی است؛ با این حال، میلیون‌ها کاربری که به دنبال پرامپت درست می‌گردند، در واقع در حال انجام همان کار ادبی قدیمی هستند: تبدیل تصاویر ذهنی، امیال مبهم و دریافت‌های حسی به زبانی دقیق.

هوش مصنوعی مولد، توصیف را از یک فن ادبی به یک مهارت اجتماعی همگانی تبدیل کرده است. این چالش تازه، در واقع پیشینه‌ای ادبی دارد. بیش از یک قرن پیش، نویسندگان زمانی که فناوری‌های بصری جدید نحوه نمایش واقعیت را تغییر دادند، با پرسش مشابهی روبه‌رو شدند. عکاسی و بعدها سینما می‌توانستند سطوح، پیکرها و مناظر را با سرعتی ثبت کنند که نثر ادبی هرگز به گرد پای آن نمی‌رسید. اگر ماشین‌ها می‌توانستند دنیای مرئی را کارآمدتر از زبان به تصویر بکشند، پس نوشتن به چه کار می‌آمد؟

دورا ژانگ، پژوهشگر ادبی، در کتاب خود «شباهت عجیب: توصیف و رمان مدرنیست» استدلال می‌کند که بسیاری از رمان‌نویسان اوایل قرن بیستم، با بازاندیشی در نقش خود «توصیف»، به این پرسش پاسخ دادند. نویسندگانی مثل هنری جیمز، مارسل پروست و ویرجینیا وولف، به جای رقابت با دوربین در بازنمایی دقیق اشیاء، به سمت پدیده‌هایی رفتند که در برابر ثبت مکانیکی مقاومت می‌کردند: جو، حس، روابط، حال‌وهوا و بافت‌های متغیر ذهن.

رمان‌های رئالیستی پیشین (نویسندگانی مثل بالزاک و دیکنز) اغلب اتاق‌ها، لباس‌ها و خیابان‌ها را با جزئیات تمام‌عیار توصیف می‌کردند تا خواننده بتواند دنیاهایی را که مستقیماً نمی‌دید، تصور کند. اما نویسندگان مدرنیست به توصیف چیزهایی پرداختند که در ظاهر شکل خاصی نداشتند: تنش در یک اتاق، شباهت عجیب دو چیز بی‌ربط، هوای عاطفی یک بعدازظهر، یا احساس نیمه‌شکل‌گرفته بازگشت یک خاطره. به عبارت دیگر، وقتی دوربین‌ها در ثبت ظاهر چیزها بهتر شدند، ادبیات به سمتی رفت که ظاهر چیزها نمی‌توانست آن را در بر بگیرد.

هوش مصنوعی مولد به‌طور غیرمنتظره‌ای آن روند تاریخی را معکوس کرده است. عکاسی نیاز به توصیف کلامی را کاهش داد، اما سیستم‌های هوش مصنوعی با مجبور کردن کاربران به توصیف کلامی ویژگی‌های تصاویر مورد نظرشان، این نیاز را دوباره افزایش داده‌اند. برای خلق یک صحنه، شما اکنون باید همان کاری را برای ماشین انجام دهید که رمان‌نویسان پیشین برای خوانندگان انجام می‌دادند: ترجمه اشیاء، فضاها و حال‌وهوا به کلمات.

چالش فقط در نام‌گذاری اشیاء نیست؛ هر کسی که با مولدهای تصویر کار کرده می‌داند که توصیف اشیاء به‌تنهایی، تصاویر رضایت‌بخشی تولید نمی‌کند. شما به چیزی نیاز دارید که فرهنگ اینترنتی آن را «وایب» (Vibe) می‌نامد. «وایب» به کیفیت‌های عاطفی و حسی پراکنده‌ای اشاره دارد که اشیاء را احاطه کرده‌اند، بدون اینکه صرفاً به آن‌ها محدود باشند. این دقیقاً همان پدیده‌ای است که نویسندگان مدرنیست به توصیف آن علاقه‌مند شدند.

به این معنا، پرامپت‌نویسی دو وظیفه ادبی قدیمی را با هم ترکیب می‌کند: توصیف رئالیستی چیزهای عینی و برانگیختن مدرنیستی جو. تعامل با این مدل‌ها ما را به یاد مفهومی می‌اندازد که الین اسکری، پژوهشگر ادبی، آن را «تقلید ادراکی» (perceptual mimesis) می‌نامد. در نقد ادبی اسکری، توصیفات نویسندگان به مثابه دستورالعمل‌هایی برای هدایت تصاویر ذهنی خواننده عمل می‌کنند. تأمل در استفاده از زبان برای بازنمایی ایده‌هایمان در گفتگو با ماشین، پرسش‌های تأمل‌برانگیزی را در مورد تأثیر آن بر دیدگاه ما نسبت به خودمان و جهان مطرح می‌کند.

اغلب می‌شنویم که هوش مصنوعی جایگزین نویسندگان خواهد شد؛ اما از یک جهت مهم، عکس آن اتفاق افتاده است. این فناوری، یکی از قدیمی‌ترین مهارت‌های نوشتن را در سطح زندگی روزمره بازتوزیع کرده است. کارمندان، دانش‌آموزان، نوجوانان و بازاریابان، اکنون وقت خود را صرف اصلاح پرامپت‌ها، مقایسه عبارات و یادگیری این نکته می‌کنند که چگونه تغییرات جزئی در کلمات، نتایج را تغییر می‌دهد. آن‌ها در حال تمرین «توصیف» هستند، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند.

در واقع هوش مصنوعی، نوشتن را از بین نبرده است؛ بلکه همه ما را به نویسنده تبدیل کرده است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی